
سال بد روایتگر داستان خانواده ی سلطانیست !آیدا و شهاب که دختر عمو و پسر عمو هستند و هم بازی و عاشقِ دوران کودکی ...و حالا در آستانه ی ازدواج به سر می برند ... . ولی با اشتباه مهلکی که شهاب مرتکب می شود ، همه چیز بهم می ریزد !آیدا بی صبر و آشفته به دنبال جبران اشتباه شهاب و بیرون کشیدن او از مخمصه است ...و پای شخص سومی به زندگی و رابطه ی آن ها باز می شود ... عمادِ شاهید ...
دانلود رمان سال بد pdf از صدف_ز (بچه مشهد)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،مافیایی
خلاصه رمان سال بد
سال بد روایتگر داستان خانواده ی سلطانیست !
آیدا و شهاب که دختر عمو و پسر عمو هستند و هم بازی و عاشقِ دوران کودکی …
و حالا در آستانه ی ازدواج به سر می برند … . ولی با اشتباه مهلکی که شهاب مرتکب می شود ، همه چیز بهم می ریزد !
آیدا بی صبر و آشفته به دنبال جبران اشتباه شهاب و بیرون کشیدن او از مخمصه است …
و پای شخص سومی به زندگی و رابطه ی آن ها باز می شود … عمادِ شاهید …
قسمتی از رمان
ما و خانواده ی عمو رضا در یک ساختمان زندگی می کردیم .
تقریباق ده سال قبل بعد از اینکه مادر بزرگ فوت کرد ، بابا اکبر و عمو رضا خانه ی کلنگی را کوبیدند
و یک ساختمان سه واحده با حیاط و پلکان مشترک ساختند .
من و بابا اکبر در طبقه ی همکف ، خانواده ی عمو رضا در طبقه ی بعدی …
و واحد عمه آشا و عمه الهام هم در بالاترین طبقه بود که
به اجاره داده بودند .
وقتی با هستی و فائزه توی حیاط رفتیم … اولین کسی که به حضورم واکنش نشان داد ، شادی بود :
– چه عجب بیدار شدی دختر عمو ! … تا این موقع می خوابی … اون وقت شبا چیکار می کنی ؟!
اعتنایی به حرفش نکردم و به جمع سلام دادم .
عمه الهام دستم را گرفت و کشید و روی گونه ام را بوسید .
عمه آشا چپ چپی نگاهم کرد و با اشاره به تخت سینه ی خودش … از
من خواست شالم را روی سینه هایم مرتب کنم .
عمو رضا پرسید :
– از بابات خبری نداری عمو جان ؟
– الان زنگ زدم بهشون . مسافر داشتن … بعدش میان خونه !
هاشم خان ، شوهر عمه الهام اظهار نظر کرد :
– توی چهار شنبه سوری … کله خری میخواد رانندگی کردن !
خندید … انتظار داشت من هم بخندم . ولی من فقط بر و بر نگاهش کردم تا از رو رفت .
آن وقت عمو رضا گفت :
– چرا ایستادین دخترا ؟! … صندلی بیارید ، بشینید ! شادی جان … برای آیدا چایی بریز !
و با اشاره ای به فلاسکِ دو قلوی کنار پای شادی …
شادی پشت پلکی نازک کرد و با بی اعتنایی جواب داد :
– آیدا جون که تعارف نداره با ما ! خودش بریزه !
قیمت49000




















تا دیدم نویسنده رمان خانم صدف بچه مشهد بدون لحظه ای صبر کردن رمانش رو دانلود کردم. واقعا زیبا می نویسند وخیلی طبیعی وقابل باورواینکه
انقدر رمانهای ایشون قشنگ قابل باورند که محو میشم تا اسم نویسنده رو دیدم بدون لحظهای تردید دانلودش کردم
خوندمش اشتباه نکردم خیلییییی قشنگ بود طرفدار عماد بودم خراااب