آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بهشت من pdf از زهرا قلنده
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بهشت من
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی
  • نویسنده
    زهرا قلنده
  • صفحات
    1830
خلاصه رمان
خسته از قضاوت‌ها و تعصب‌های ریشه‌دار خانوادگی، دختری پا به راهی می‌ذاره که تهش فقط یه چیزه: عشق واقعی. برای رسیدن به مردی که قلبش رو ربوده، هر مانعی رو کنار می‌زنه، حتی اگر این یعنی ایستادن مقابل باورهای سنتی خانواده‌اش. اون نمی‌ترسه، حتی وقتی همه می‌گن این عشق سرانجامی نداره. و در اون‌سو، مردی که سال‌ها دیوار دور قلبش کشیده، به خیال اینکه با بی‌حسی، امن‌تره... اما حالا، بی‌خبر و آروم، دلش اسیر دختری می‌شه که با همه وجودش جنگیده تا بهش برسه. این، قصه‌ی شکستن دیوارهاست... قصه‌ی عشقی که جرئت می‌خواد

دانلود رمان بهشت من pdf از زهرا قلنده

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی

خلاصه رمان بهشت من

خسته از قضاوت‌ها و تعصب‌های ریشه‌دار خانوادگی، دختری پا به راهی می‌ذاره که تهش فقط یه چیزه: عشق واقعی. برای رسیدن به مردی که قلبش رو ربوده، هر مانعی رو کنار می‌زنه، حتی اگر این یعنی ایستادن مقابل باورهای سنتی خانواده‌اش. اون نمی‌ترسه، حتی وقتی همه می‌گن این عشق سرانجامی نداره. و در اون‌سو، مردی که سال‌ها دیوار دور قلبش کشیده، به خیال اینکه با بی‌حسی، امن‌تره… اما حالا، بی‌خبر و آروم، دلش اسیر دختری می‌شه که با همه وجودش جنگیده تا بهش برسه. این، قصه‌ی شکستن دیوارهاست… قصه‌ی عشقی که جرئت می‌خواد.

قسمتی از رمان

پسر جذاب کم ندیده بودم اما این به چیز دیگه بود واقعا جوری که دلم نمیخواست ازش چشم بردارم ولی باز صدای بابا تو گوشم پیچید الیا جان؟ مگه ایسا منتظرت نیست؟ دسپاچه نگاهش کردم اره ارها یادم رفته بود. به افکار خودم خندیدم. اون مرد جذاب نگاه کردم. با تند کردم و از پله ها بالا رفتم. ایسا حتما تا الان شاکی شده. خرج داده برای افرینشش. سوار ماشین که شدم طبق انتظارم غرغراش شروع شد کجا موندی تو؟ میبینی پارک ممنوعه. خب حالا بابا. نگاهم کرد چته تو؟ چرا رنگت پریده؟ اخم کردم پله ها رو دویدم نفس بندم اومده واسه اونه. سری تکون داد و به رانندگیش ادامه داد. کل حس و حالم پریده بود و تمام فکر و ذهنم درگیر اون مرد خاص شده بود. معلوم بود حداقل 2827 سالشه وکاش لااقل اسمشو بلد بودم. رقه ای زده شد… اگه امروز خرید کرده باشه مشخصاتش تو دفتر فروش مغازه باشه. لبخندی رو لبام نشست. پیداش میکنم.

باقی روز با ایسا دور زدیم. هوا تاریک شده بود که برگشتیم خونه. تنها بدی پاییز همین بود که زود شب میشد. شام دور هم بودیم و بعده شام تو سالن داشتن فیلم میدیدن که کنار بابا نشستم بابا فردا میری مغازه؟ دست انداخت دورم اره عزیزم یه خورده حساب و کتابام رو هم انباشته شده و باید مرتبشون کنم چطور مگه؟

 

قیمت52000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 636

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین