آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان دالان آتش pdf از آیلار
مشخصات رمان
  • نام رمان
    دالان آتش
  • ژانر
    عاشقانه،خون بسی
  • نویسنده
    آیلار
  • صفحات
    1170
خلاصه رمان

گاهی یک اسم، یک عکس، یا یک آهنگ، می‌تونه پرتابت کنه به دورافتاده‌ترین گوشه‌های ذهنت.مکانی که اکنون آرامگاه صدها خاطره‌ای خاموش است. خاطره‌هایی که بی‌هیاهو، هنوز نفس می‌کشن و روزهای خاص زندگی رو با خودشون دارن. فقط یه تلنگر کوچیک کافیه تا بیدار شن همون تلنگری که هر چند حلقه‌ای از اشک می‌سازه توی چشم، یا لبخندی آروم روی لب می‌نشونه.گاهی اوقات این خاطره‌ها بی‌خبر بیدار می‌شن... درست وقتی که انتظارش رو نداری.

دانلود رمان دالان آتش pdf از آیلار

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،خونبسی

خلاصه رمان دالان آتش

گاهی یک اسم، یک عکس، یا یک آهنگ، می‌تونه پرتابت کنه به دورافتاده‌ترین گوشه‌های ذهنت.

مکانی که اکنون آرامگاه صدها خاطره‌ای خاموش است. خاطره‌هایی که بی‌هیاهو، هنوز نفس می‌کشن

و روزهای خاص زندگی رو با خودشون دارن. فقط یه تلنگر کوچیک کافیه تا بیدار شن

همون تلنگری که هر چند حلقه‌ای از اشک می‌سازه توی چشم، یا لبخندی آروم روی لب می‌نشونه.

گاهی اوقات این خاطره‌ها بی‌خبر بیدار می‌شن… درست وقتی که انتظارش رو نداری.

قسمتی از رمان

بدون اين که متوجه شم چی دارم ميپوشم رفتم سمت سرويس و آبی به سروصورتم زدم

 همون طوری با صورت خيس رفتم کنار تختم .. حس تشنگی داشتم شديد.. آب نبود کنار تختم..

لعنتی گفتم و تلو تلو خوران باوضعيتی که نميدونستم چطوريم خمار از اتاقم اومدم بيرون..

 بی جون به اطرافم نگاه کردم عمارت بازار شام بود.. چقدر زود مهمونی تموم شده بود..

 شونمو انداختم بالو با قدمای سست رفتم سمت اشپزخونه قدم برداشتم سمت ميز تا يه ليوان بردارم

که نميدونم چيشد حس کردم خوردم به يه نفر.. اونقدری چشمام خمار خواب بودو

خسته بودم هيچ سايه ای حس نکرده بودم ترسيده خواستم جيغی بزنم که دستشو گذاشت

رو لبمو در حالی که منو ميچسبوند به خودش ، اروم کنار گوشم گفت:هيس!!! منم نترس.. باصداش متعجب

گفتم:س..سورنا! صورتشو نزديک صورتم کرد.

و دستشو گذاشت رو پيشونيمو بامکث گفت:تب داری باوان.. اروم ناليدم: آب ميخوام.. 

درحالی ک تو بغلش بودم از جاش بلند شدو ازتو پارچی اب برام ريختو نزديک لبم کرد ليوانو.. 

حتی تو تاريکی برق چشماشو حس ميکردم.. درحالی که نگاهش ميکردم ابو تاته خوردم

و بی جون تکيع دادم به شونش حرکاتم دست خودم نبود..  چند ثانيه مکث کردو بعد باصدای بهش گفت:

بايد استراحت کنی تخص ولی بی حال گفتم:تو به من دستور نميدی چيکار کنم ..

تواين حالم زور ميگی ولم کن ديگه.. بااخم وحشتناکی نگاهم کرد که خوف کردم برای يه لحظه.. 

بی توجه به حرفم از زانوهام گرفتو بغلم کرد.. زدم رو سينشو گفتم:ولم کن..

 کنار گوشم باخشم گفت: ببند دهنتو تا خودم نبستمش.. 

تاخواستم حرفی بزنم لبشو محکم گذاشت رو لبم ولی هيچ حرکتی نکرد.. 

آب دهنمو قورت دادم ..به معنای واقعی لال شدم .

قیمت46000

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 583

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین