
یاسر بعد از مرگ صمیمی ترین دوستش طاهر، مسئولیت خانوادهش رو بر عهده میگیره؛ آفاق "بیوهی طاهر" رو به عقد خودش در میاره.اما جنجال از جایی شروع میشه که آهو، دختر طاهر، دست و دلش رو می لرزونه و از مرد جدی که یک ایل ازش حساب می برند،به عاشق و دلباخته دختر خوندهی خودش تبدیل میشه و ...جنجال عشقی ممنوعه بین مرد میانسال و دختر آفتاب و مهتاب ندیده...
لینک مستقیم دریافت رمان برای اندروید و کامپیوتر
یاسر بعد از مرگ صمیمی ترین دوستش طاهر، مسئولیت خانوادهش رو بر عهده میگیره؛ آفاق “بیوهی طاهر” رو به عقد خودش در میاره.
اما جنجال از جایی شروع میشه که آهو، دختر طاهر، دست و دلش رو می لرزونه و از مرد جدی که یک ایل ازش حساب می برند،
به عاشق و دلباخته دختر خوندهی خودش تبدیل میشه و …جنجال عشقی ممنوعه بین مرد میانسال و دختر آفتاب و مهتاب ندیده…
نفس می کشم …انقدر عمیق و پر از سوز که نگاهش رو سمتم برمیگردونه.
– بگم آفاق برات آب بیاره؟
از کی تا حالا مامانم رو بدون پسوند و پیشوند فقط با اسم خالی صدا می زد؟
– آب؟ اون میتونه حرف منو بفهمه که آرومم کنه؟
در حالی که پشت فرمون منتظر مامان نشسته بود که لباسش رو عوض کنه و جلوی درب خونه
ایستاده بود، به من که صندلی عقب بودم نیم نگاهی انداخت
تو اولین نفری نیستی که پدرتو توی این سن از دست میدی!
حرف من این نبود…پنج ماه از فوت بابا رد می شد و به قولی خاک سرد بود.منو از اندوهم جدا کرده بود.مشکل بزرگ تر از این حرف ها بود …
– خودت هم می دونی منظورم چیه! چرا یه جوری وانمود می کنی که انگار متوجه نمیشی؟
دستی لای موهاش کشید. هیکل مردونه ای داشت و خمین که دستش بالا می رفت باعث میشد عضلاتش تلاش کنند که
آستینش رو بدرن…
مشکلت با ازدواج من و مادرته؟ قبلا هم راجبش حرف زدیم …گفتم من قرار نیست جای پدرت رو بگیرم.
وای که چقدر این ریلکس حرف زدنش باعث میشد من بیشتر از قبل جری بشم.
– انقدر سخته بفهمی من دلم نمی خواد مردی که خاطرش رو می خوام، بشه شوهر مامانم؟
مردمک چشم هاش ثابت ایستاد.کاش اینجوری نگاهم نمیکرد.کاش همین حالا زمین دهن باز می کرد که من رو ببلعه هم لحظه ای این اعتراف دردناک توی سرم کوبیده نشه.
پس چرا هیچی نگفت؟چرا جوابم رو نداد.دیگه داشتم نا امید میشدم…کاش مامان زود تر برمیگشت اما کی بود که ندونه تا نیم ساعت دیگه هم نمیتونه از پس آماده شدنش بر بیاد و نا سلامتی می خواست ازدواج مجددش رو بعد از پنج ماه عزا داری واسه بابام، جشن بگیره.
– نمی خوای جوابم رو بدی؟
نفس می کشید…همینطور که میشد از حالتش متوجه التهاب عضلات قلبش شد.
– ترجیح میدم حرف هاتو نشنیده بگیرمشون.
حرف های منو؟ چطوری می تونست نشنیده و نادیده بگیره؟ من اینجا داشتم برای کی جلز و ولز می کردم که اون منو مقدور به عشقش نمیدونست؟حالا که بعد این همه مدت تونستم حرف دلم رو بزنم تو میخوای نشنیده بگیری؟ تمام این مدت که سعی می کردی ازم دور بمونی و رو می گرفتی واسه همین بود؟ می دونستی نه؟




















رمانو خریدم چرا لینک دانلود نداد؟
سلام به پشتیبانی ما در پیام رسان بله پیام بدین
توی ایمیل چیزی نیومده . لینک دانلود رو الان باید به ایتا بفرستین
من رمان دالاهو روخریدم پی دی اف روکجا دریافت کنم ؟؟ الان که اینترنت داخلیه ؟؟