دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خشت دل pdf از هستی علیمردانی

دانلود رمان خشت دل pdf از هستی علیمردانی 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر   

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان خشت دل 

رمان خشت دل به قلم نوا، داستان مردی غمگین و زخم خورده را روایت می‌کند که همه او را قاتل صدا میکنند.
جز دختر عموی کم سن و سالش که دل به او می‌دهد و…
عشق، غم، خشم، نفرت همزمان به قلم کشیده شده و داستان جذابی دارد.

قسمتی از متن رمان

چشم آرام سهیل را شنید و بی‌توجه به گل پاشیده شده روی پیراهن آبی‌ آسمانی‌اش، پله‌ها را بالا رفت.
از پشت قفسه‌های مملو از سفال‌های رنگارنگ که گذشت، چشمش به پسرک کم سن افتاد که قدش حتی به پیشخوان هم نمی‌رسید.
حدسش سخت نبود. امیررضا این بچه را کیلومتر ها دورتر هم می‌توانست تشخیص دهد.
تمام حس بدش از چهره‌ی خسته‌اش پر کشید و گوشه‌ی چشمانش از لبخند عمیقش چین افتاد.
– مهیار! اینجا چیکار می‌کنی؟!
پسرک با شنیدن صدای آشنای او، به سمتش برگشت و دوان دوان به سمت آغوشش پرواز کرد. امیررضا روی زانو خم شد تا قدش با این پسر پنج ساله تناسبی پیدا کند.
– سلام دایی! آخه…
هنوز دلیلش را نگفته، بغض کرد. چشمان مشکی‌اش که احتمالا از پس گریه‌های طولانی سرخ شده بود، دل امیررضا را به درد ‌آورد.
با احتیاط، جوری که گل روی لباسش تی‌شرت مهیار را کثیف نکند، بغلش کرد. پسرک با انگشتان کوچکش، به قلک سفالی شکسته روی پیشخوان اشاره کرد.
– ببین قلکم چی شده! همونه که دیشب آوردیش؛ صبح از جعبه در آوردم دیدم شکسته.
با محبت دست نوازشش را روی موهای لخت مهیار کشید و لپ‌های آویزانش را بوسید.
– دایی زنگ می‌زدی بهم خب! امشب یدونه قشنگ‌ترش رو برات می‌آوردم.
لجبازانه نچی کرد و چند اسکناس پنهان شده داخل مشتش را نشان او داد.
– ببین! آخه پول داشتم. باید یه جا می‌ذاشتم دیگه! ولی قلکم شکسته بود. زنگ زدم مامانم، گفت امروز نمی‌رسه بیاد.
اخم‌های امیررضا با این شنیدن این حرف در هم کشیده شد. اگر مادرش از سر کار برنگشته بود، پس چطور…
– وایسا ببینم… پس با کی اومدی نخودچی!؟
پسرک لاقید شانه بالا انداخت و چشم میان قفسه‌های پشت سر امیررضا گرداند، به امید آنکه سفارشش را پیدا کند و در همان حال لب زد:
– خب با بی‌بی دیگه!
امیررضا عصبی پلک روی هم فشرد. جنس خواسته‌های مهیار را می‌شناخت. اگر به چیزی پیله می‌کرد، هیچکس حریفش نبود. در همین مورد به امیررضا، دایی نه چندان با نسبتش رفته بود.
حتما با چشمان درشت مشکی‌اش و اندکی از زبان شیرین‌تر از عسلش بی‌بی را هم مجاب کرده که همراهش شود.

 

قیمت54000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 678

خلاصه رمان
امیررضا مردی خسته با گذشته‌ای تاریک، سالها قبل همه چیز رو رها کرده و به شهر دیگه‌ای رفته...کسی که همه‌ی بستگانش بهش می‌گن قاتل و خیانت‌کار اما دختر عموی کم‌سنش...
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خشت دل
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی
  • نویسنده
    هستی علیمردانی
  • صفحات
    2889
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران

آخرین رمان ها
  • H12قشنگ بود...
  • ساراسلام قلم این نویسنده رو دوست دارم لطفا بقیه رمان هاشم هم بزارید...
  • میناخیلی قشنگ بود...
  • نرگسمن کتابای خانم حسینی رو خوندم و به نظرم روند پیشرفتشون تو داستان‌نویسی بسیار ملم...
  • نیلا گلیخیلی خوبهههه...
  • Nafas Arefiچرا نمیشه خوندش...
  • حدیثسلام من این رمان رو خوندم رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده ش فقط اینکه این رمان ن...
  • نازنینبا اختلاف عالیهههههه...
  • نازنینعالیهههههههههههه خیلی دوسش دارم...
  • شادیعالی بود ، پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونید. همه رمان های خانم عامل خوبن ، ولی غثی...
تبلیغات متنی
رمان های آنلاین
درباره سایت
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
توضیح کوتاه درباره سایت
آمار سایت
  • 7200 نوشته
  • 8 برگه
  • 5015 کامنت
  • 258 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.