
دانلود رمان بند دل pdf از سایرن
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال،درام،اجتماعی
خلاصه رمان بند دل
آتری، دختری است با استعدادی خارق العاده در شیمی و مواد؛ موفق، آرام و به ظاهر بی نیاز از هر دغدغه.
اما در پس آن آرامش، زخمی عمیق و آشوبی نهفته بود یادگار تلخ روزگار کودکی.
ترسی که او را از هر پیوند عاطفی و زندگی مشترک معمول فراری میداد.
تا اینکه هاکان آمد. آمد تا آن ترس را از ریشه برکند و
به او نشان دهد فرق مرد راستین با دیگران چیست…
قسمتی از رمان
خاله نزدیکم امد: -عزیزم سرم آقابزرگ داره تموم میشه عوضش میکنی یا بگم پرستارشو خبر کنن؟
نگاهی به خاله کردم و سعی کردم لبخند بزنم: -خودم عوض میکنم خاله جان!
گونه ام را بوسید ،سعی کردم چندشم نشود . لب گزیدم و به جماعتی که داشتند اتاق را ترک میکردند نگاه دوختم.
از در بسته اتاق که مطمئن شدم به سمت تختش رفتم. چهره اش به خاطر سکته دفرمه و کج شده بود
و توانایی صحبت نداشت. فقط گاهی آواهای نامفهوم سر میداد. اخم کرده و با تأسف سرمش را عوض کردم.
نگاهم دوباره خیره چشمانش شد که پر از حرف بود. پوزخندم داشت پدیدار میشد.
دست در جیب شلوار کارگوام برده و سرنگ موردنظرم را بیرون کشیدم .
با خونسردی به چشمان وحشت زده اش نگاه کردم و سرنگ را داخل پورت تزریق کردم.
تلاشش برای ایجاد صدا یا تکان خوردن برایم جالب بود
رویش خم شدم و بدون در نظر گرفتن انزجارم لب زدم: -حیف بود به همین راحتی میمردی پفیوز!
دارویی بهت زدم که شرحه شرحه شدن اندامای درونیت رو با تمام وجود حس کنی و زجرکش شی..
خوشحالم که نفسای نجست داره قطع میشه. اخرین نگاه پرنفرتم را ازش گرفتم و
فرو در جلد بی حسم از اتاق بیرون رفتم. به جماعت پشت در نگاه مثلا همدردانه ای انداختم و
سرم را برای تاسف تکان دادم..دایی بزرگم به سمتم آمد و چندبار دست روی شانه ام کوبید
از نزدیکی اش چندشم شد و اخم کمرنگی کردم .. سبیل هایش را تاب داد:
-تبریک بت میگم دختر. حیف که موقعیت خوب نیس وگرنه جشنی واسه موفقیتات میگرفتیم..
افتخارا آفریدی سعی کردم نگاهم مسخره وار نشود: -شما لطف داری!
اینبار خاله به حرف آمد: -تو که ما رو قابل نمیدونی زود زود سر بزنی عزیزم وگرنه میخواستیم بنر بنویسیم واست!!
قیمت48000



















