
رأس: کله، قله، نوک، بالا، فوق جنون: دیوانگی، شوریدگی، شیدایی، عقلباختگی هیلا شرافت دختری مهماندار که قبول میکند تنها یک روز، بهجای دوستش مهماندار پرواز خصوصی تاجری آقازاده شود...کیامهر معید! مردی جذاب و باصلابت...و به هماناندازه بیرحم!چی میشه اگر توی اون پرواز مدارک مهمی ازش به سرقت بره و هیلا تنها مظنون ماجرا باشه؟اگر ته این قضیه دشمنی عمیقی رو فریاد بکشه بیخبر از دلدادگی دو نفری که جون میدن برای هم چی؟
دانلود رمان رأس جنون pdf از نُوا moon
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی
خلاصه رمان رأس جنون
رأس: کله، قله، نوک، بالا، فوق جنون: دیوانگی، شوریدگی، شیدایی، عقلباختگی
هیلا شرافت دختری مهماندار که قبول میکند تنها یک روز، بهجای دوستش مهماندار پرواز خصوصی تاجری آقازاده شود…
کیامهر معید! مردی جذاب و باصلابت…و به هماناندازه بیرحم!
چی میشه اگر توی اون پرواز مدارک مهمی ازش به سرقت بره و هیلا تنها مظنون ماجرا باشه؟
اگر ته این قضیه دشمنی عمیقی رو فریاد بکشه بیخبر از دلدادگی دو نفری که جون میدن برای هم چی؟
قسمتی از رمان
براش را ضربهای پشت پلکش کشید و در همان حال لب باز کرد: نه یکم دیگه ون میآد دنبالمون… تو حالت چطور شد؟
انگار گرفتگی صدات بیشتر شده! -آره حالا مگه این آنفولانزای لعنتی خوب میشه؟
-میگم هیلا… نکنه موقع برگشت آقای معید دق و دلی شو سرت دربیاره؟
چشم گرد کرده به سمت تصویر نزار ترانه برگشت. -چی میگی تو؟
-جدی بودم بخدا… از این آدم این میزان ساکت بودن بعیده…
با اینکه برای هر آدمی احترام خاصی قائله ولی کافیه کسی خلاف میلش کاری انجام بده یا یکی رو اعصابش بره…
دنیا رو کن فیکون میکنه واسش. شانهای بالا انداخت و براش را پایین گذاشته دست به سمت رژ خوش رنگش برد.
-واقعیت من که سر در نمیآرم… ولی خب یکی از همین دخترا گفت که کلا عجیب رفتار میکنه خیلی تو خودشه!
-ولی من میگم تا زهرشو بهت نریزه ول کن نیست… به پر و پای این جواده کلا
نپیچ عادتشه همه رو تحقیر کنه و اوضاع رو بدتر کنه! با یادآوری طرز رفتارش سری تکان داد و
با ناخنش رژ بیرون زده از خط لبش را پاک کرد. -تو نگران نباش خودم از پس خودم برمیآم…
بیشتر به فکر خودت باش زودتر خوب شی! -چیزی شد خبرم بده باشه؟
عجیب دلشورهت افتاده به جونم! گوشی را بالا گرفت و اخم تصنعی کرد. -دلشورهی چی؟
مگه یادت رفته من کیم؟ با زور به نگرانیهای بیامان ترانه پایان داد و گوشی را کناری پرت کرده مقنعهاش را پوشید.
حاظر و آماده جلوی درب هتل کنار دیگر کار کنان ایستاد. ون آمد و مستقیما همه را
به سمت محل اصلی برد. همگی حاظر و آماده منتظر ورود جناب معید بودند و
دل دخترک از یادآوری صحبتهای ترانه میلرزید. نکند زهرش را حالا بریزد؟
قیمت47000



















