
دانلود رمان در حسرت آرزوها pdf از طاهره خطائی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
دوباره نگاش میکنم. آماده اس که سوار ماشین بشم تا ویلچرمو پشت صندوق جا کنه. از دیدن چهرهی مردونه و جدیش دستخوش احساس میشم؛ و با نیم خند میگم: جواب مثبت من این نیست که منو تو با هم دیدار داشته باشیم؛ و یا با هم بریم و بیاییم. مثل رابطههای دوست دختر پسرا من از گناه بیزارو متنفرم پس خواهش میکنم که از من نخواه که اسیر گردباد گناه بشم. لبخندی گوشهی لبشو پر کرد و گفت: محض رضای خدا شقایق تو سردی هوا اینقد ناز نکن. از گناهم گفته باشم هر چقدر که میخوای بیزار و متنفر باش. ولی نه از گناهکار. چون این گناهکار طاووس میخواد. پس هرکه طاووس خواهد جور هندوستان رو هم میکشه. بیا تو ماشین بعد هر چی که دلت خواست برام ناز کن؟ خب؟!
مستقیم تو چشمام چشم دوخت. وای از این چشمای بلوطی. احساس حماقت میکنم. راستی که من چه احمقم؟
در رو که باز کرد…
قسمتی از متن رمان
نگاهم به دخترها بود با چنان های و هوی کار می کردند که گویی قرار بود کل خونه را تزیین کنند با خودم فکر کردم چندتا بادکنک باد کردن این همه دنگ و فنگ
نداره که..این اولین یا آخرین عروسی نبود که تو خونه ی ما برگزار میشد…خونه ی ما از چند سال پیش حکم تالار محله رو به خودش اختصاص داده بود..هر کس مجلس عروسی داشت بخاطر بزرگی سالن طبقه ی پایین اون رو تو خونه ی ما برگزار می کرد و به دلیل کنده کاری ها و لوسترهای ایتالیایی زیبایی که در سقف کار شده بود،برای خوب در آمدن فیلم عروس ی مجلس خانم ها هم به اینجا می افتاد…هر بار مامان قسم میخورد این آخر ین عروسی خواهد بود…ولی هیچوقت اینطور نمیشد،دوباره در رودربا ی ستی گیر می
افتاد وبه ناچار قبول میکرد…بعد از عروسی ما می موندی م و ریختو پاش عروسی..به قولی علی می موند و حوضش و فردای روز پاتختی صاحب عروسی تازه یاد ر یخت و پاش ها می افتاد و می اومد تا کمک کنه که به قول قد یمیها می اومد و می دید که جا تر و بچه نیست …البته منظورم در مورد زباله هاست



















