
دانلود رمان مربای پرتقال pdf از بهار محمدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،طنز
خلاصه رمان مربای پرتقال
سرگذشت سیاوش صرافیان، مردی که قید اصالت خاندان صرافیان رو زده و توی جنوب شهر تهران الواتی میکنه !
کسی که می تونست وارث باشه اما به اختیار خودش یه لات عربده کش تو کوچه پس کوچه های تهران شد.
و چه به موقع منجی سر رسید ! سوگند آریانفر، وکیل پایه یک دادگستری
دختری که اومده تا سیاوش رو از این گنداب محض نجات بده…
قسمتی از رمان
دست روغنی و سیاهش را، با لباس کار آبی رنگش پاک می کند.
– اوستا من کارم تمومه، دیگه کدومو درست کنم؟
مرد لاغراندام با خوشرویی نگاهش میکند و به ماشین بیرون گاراژ اشاره میزند.
– اینجا دیگه کار نداری پسر. اگه یه دستی به اون پارسه بکشی صاحابش عصری میآد ببرتش!
سیاوش با پشت دست عرق پشانیاش را میگیرد.
– رواله اوستا.
آفتاب سر ظهر مستقیم در مغزش می تابد.دوست دارد خودش را در استخر یخ رها کند.
دست به کمر میگرد و نگاهی به آسمان می اندازد.
مصبت شکر
اینم لابد حکمته دیگه. ما سگ کی باشیم بخوایم شکایت کنیم؟
قمقمه ی پلاستیکی را از روی سکو برمیدارد. جرعه ای مینوشد.
صورتش از طعم آب و پلاستیک داغ درهم میپیچد.
ناچار از سر گرما، قمقمه ی آب را روی سر و صورتش خالی میکند.
اینبار با کله ای خنک شده نگاهی به پارس می اندازد.
-تو رو جون ننه ت بد قلقل نباش! از صبح خروسخون با اره و اوره و شمسی کوره سر و کله زدم. مخم رد داده دیگه.
دستش را به بدنه ی ماشین می کوبد و تکرار میکند:- باشه پسر خوب؟ هیچ مرگیت نباشه دستت زدم راه بیافتی.
خودش را زیر ماشین میکشد:
– بسم الله!
کمی با دل وروده ی ماشین ور می رود.
دیگر آن قدری زبده شده که نقص های ماشینها را در کمتر از پنج دقیقه پیدا کند .
سخت در انجام کارش غرق شده بود، که صدای ناله ی دختری حواسش را پرت
میکند.
– ببخشید؟ کسی اینجا نیست؟
قیمت47000



















