آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ویکار pdf از شادی موسوی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ویکار
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    شادی موسوی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    2350
لینک های دانلود

دانلود رمان ویکار pdf از شادی موسوی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه،مافیایی

خلاصه رمان ویکار

همه چیز از یه سنگ شروع میشه. سنگ خاص و کمیابی که نشانِ خاص یک خاندانه…!

سنگی که گذشته و آینده رو به هم پیوند میده.

روایت از مردی که در سایه هاست، هیچ کس نه نام واقعیش رو میدونه و نه تابحال اون رو دیده اما هرکسی اسمش رو میشنوه از راهی که اومده برمیگرده!

بِیک…! به معنای نجیب زاده!

با شنیدن نام بیک تنها حسی که القا میشه رعب و وحشته! اون از همه چیز خبر داره و همه جا گوش و چشم داره…!

و قدرت تو دستای کسیه که نشانی از اون هیچ جا دیده نمیشه!

و حالا دختری پیدا میشه که اون رو از سایه ها بیرون میکشه!

تک نوه‌ی بزرگ طایفه ی صالح، حاج احمد صالح، تاجر و بازرگانی بنام در جنوب که همه رو اسمش قسم می خورن!

دختری که نقطه ی عطفی ست برای برملا کردن اسرار سر به مهری در گذشته!

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان بیوه برادرم

دانلود رمان خون بس

قسمتی از رمان

 

جلوه

آروم آروم از پشت سر بهش نزدیک می شم و سعی می کنم تا به خجالتم غلبه کنم .

دستمو رو چشماش می ذارم و قلبم بی قرار تو سینه م خودشو به در و دیوار می کوبه.

دستاشو روی دستام می ذاره و آروم از روی چشماش پایین میاره و به سمتم بر می گرده:

-باالاخره اومِدی پرنسس؟

می خندم و لبامو تو دهنم می کشم. تو فاصله ی خیلی نزدیک از صورتم ایستاده و من

تموم تنم گر می گیره.

با خجالت عقب می کشم و دستی به چادرم می کشم. نگاهی به دور و برم می اندازم و

امیدوارم که کسی منو ندیده باشه. این ساعت ساحل خلوته اما بازم ته دلم دعا می کنم

که به خیر بگذره. سخته با مو بیننت؟

رمان ویکار شادی موسوی

البته که سخت بود. اگر به گوش پدربزرگ می رسید که من همچین خطایی ازم سر زده

هرگز منو نمی بخشید. اما دیگه نمی تونستم بهونه بیارم و اینبارم نیام. دفعه قبل تا دو

روز دیگه تلفنامو جواب نمی داد.

-ها پَ چی جلوه؟ اَی راضی نیستی برو… خسته شدُم ایقدر تو بازارا یواشکی دنبالِت نه نه … فقط…

کِردوم تا دایه ت حواسش پرت شه و مو بتونُم یه گوشه ای چند ثانیه وابات حرف بزنُم

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.1 / 5. تعداد رای : 37

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • حدیث
    10 اسفند 1404 | 01:08

    بد نبود ممنون از نویسنده

  • رشیده ایزدییییییی
    7 دی 1404 | 21:15

    میشه انلاین بزارین لطفن

  • باران
    29 آبان 1401 | 20:15

    این رمان خیلی خیلیییییی قشنگهههههه عاشقشم

  • الهام
    19 آبان 1401 | 17:04

    عالییییی

  • hnp
    17 شهریور 1401 | 18:27

    سلام لطفا لینک رمان رو داخل سایتتون قرار بدین با تشکر از شما

    • ادمین سایت مدیر سایت
      18 شهریور 1401 | 07:02

      لینک قرار گرفت

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین