آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ژن برتر pdf از شمیم حیدری
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ژن برتر
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    شمیم حیدری
  • صفحات
    2083
خلاصه رمان
آمدی و قلبم، عاشقانه خودش را بر دیواره‌های تنم کوبید... چشم‌هایت آرام و قرارم را ربود، مرد من! تکیه‌گاهِ مطمئنم! دلِ من به بودنت قرص است، آرامِ جانم... چشمانم پیشکش چشمانت؛ تا همیشه، تا ذره‌ای از قلب مهربانت آسیب نبیند. تمام تار و پودم را تقدیم می‌کنم به تو، هستی‌بخشِ بی‌همتای من... به‌راستی که نامت برازنده‌ی روح خلاق و والاى توست، اهورا.
لینک های دانلود

دانلود رمان ژن برتر pdf از شمیم حیدری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان ژن برتر

آمدی و قلبم عاشقانه کوباند خودش را بر دیواره‌های تنم… چشم‌هایت بُرد آرام و قرارم را!

مردِ من، تکیه‌گاهِ موثقم! دلم قرص توست آرام جانم… چشمانم پیش‌کش؛

تا به همیشه که تو ذره‌ای قلب مهربانت آسیب نبیند. می‌دهم تار و پودم را هستی‌بخشِ بی‌همتا.

الحق که معنیِ نامت می‌نشیند بر شخصیتِ خلاقت، اهورا!

قسمتی از رمان

دست هایش را روی صورتش کشید و دم عمیقی، میان شش هایش راه گرفت. پاهایش را پایین آورد و دمر شد. کلافه بود…

کلافه از آن همه بلا تکیلفی… از آن همه سکوتی که نمی دانست برای شکستنش چه تاوان هایی باید پس دهد…

از لجبازی های اهورایی که علاوه بر خودش، او را هم می سوزاند. به فرصتی که در یک چشم بهم زدن تمام میشد و

این اهورایی که او شناخته بود، محال بود به آن زودی ها تن به جراحی بدهد.

لااقل نه تا زمانی که دلیلی برای نفس کشیدن های بی اختیارش، پیدا کند… او انتخابش را کرده بود…

انتخابی که تاریکی بود و بس… انتخابی که در آن، نه کیمیایی راه داشت و نه هیچکس دیگری…

خودش بود و دنیای بی رحمانه ای که در برش گرفته بود… از وقتی آمده بود، هیچ صدایی از اهورا نشنیده بود.

حال روحی اش آنقدر وخیم بود که حتی خواب هم به چشم هایش نمی آمد. قلبش از آن همه آشفتگی اش گرفت.

نباید آن همه تند می رفت. نباید از کوره در می رفت و عصبانیتش را از آن نادیده گرفته شدن، بر سر او می کوبید…

باید کمی صبر می کرد؛ کمی صبوری! بعد از دقایقی از جا برخاست و به هال رفت اما اهورا را ندید.

نگا ِه آشفته اش را در خانه چرخاند و چیزی ندید. ترسی مبهم به قلبش چنگ انداخت و

قدم هایش را به سمت حیاط کج کرد. اهورا لبه ی حوض، زانو زده بود و سرش را در آب فرو برده بود.

چند ثانیه ای، مات و مبهوت، به آن تصویر نگاه کرد و وقتی احساس کرد بالا آمدنش

بیش تر از حالت عادی، طول کشید، پا برهنه دوید و پله ها را سراسیمه پایین رفت.

 

قیمت47000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.1 / 5. تعداد رای : 552

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • نیلو
    2 تیر 1401 | 19:55

    موضوع جالب و متفاوت بود.قلم نویسنده هم عالی

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین