آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ساز دلم از فاطمه زارعی pdf
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ساز دلم
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    فاطمه زارعی
  • صفحات
    603
خلاصه رمان

سازش برای من یک شروع بودودربچه ای برای دیده شدن،. خلق یه عاشقانه آرام.دغدغه های یک مادر.همسر....


درلحظه هات سخت زندگی ام.در اوج تنهایی سازش سرم روگرم خودش کرد.


وانقدر در این عاشقانه آرام غرق خودم شدم که فراموش کردم چقدر تنهام...

دانلود رمان ساز دلم از فاطمه زارعی pdf

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان ساز دلم

سازش برای من یک شروع بودودربچه ای برای دیده شدن،. خلق یه عاشقانه آرام.دغدغه های یک مادر.همسر….

درلحظه هات سخت زندگی ام.در اوج تنهایی سازش سرم روگرم خودش کرد.

وانقدر در این عاشقانه آرام غرق خودم شدم که فراموش کردم چقدر تنهام…

قسمتی از رمان

گل رو برداشتم. با پیرزن تخت بغلی و دخترش خداحافظی کردم. همراه خسرو از بیمارستان بیرون رفتم و سوار ماشین عیسی شدم.

جلوی در خونه پارک کرد. دستگیره ی در رو پایین کشیدم و ممنونی زیر لب گفتم. وارد خونه شدم و چشمم به سفره ای که هنوز پهن بود، افتاد.

سبد گل رو روی اپن گذاشتم خونه بدون مامان همه جاش بوی غربت میداد. سفره رو جمع کردم و بعد از شستن ظرف ها،

دوش گرفتم آب گرم کمی سبک ترم کرد. در کمد رو باز کردم تا لباس بردارم. برگه های روی در کمد که با خط کرد. هر بار خوندنش بهم حسی خوبی می داد.

نوشته بودم، توجه ام رو جلب این بار بین اون همه کاغذی که به در کمدم چسبونده بودم، فقط یکی ه ام رو جلب کرد که نوشته بود:

شادی متضاد غم نیس، شادی کنار اومدن با غمه‌. کنار میام من با این نگرانی با این حجم عظیم غم روی قلبم کنار میام مقوای سفیدی

رو که لوله شده توی کمد بود، برداشتم و باز کردم. عکس اسکناس های ریز و درشت رو لمس کردم من فعلا تنها چیزی که نیاز داشتم همین بود.

نه ماشین لکسوز گوشه ی مقوا و مطب مشاوره ای که کنارش بود و نه لباس عروسی که تصویر صورتم رو روش چسبونده بودم. مقوایی رو که اسمش

رو تابلوی کائنات گذاشته بودم، لوله کردم و توی کمد گذاشتم. به ساعت دیواری روی دیوار که ساعت چهار و نیم رو نشون می داد، نگاه کردم.

ضربه ای روی گونه ام زدم چرا متوجه نشدم چقدر زود ساعت گذشت. هر چی که به دستم رسید پوشیدم، بدون اینکه توجهی به مدل و رنگش کنم.

کاغذ مچاله شده توی سبد گل رو برداشتم و توی کوله ام انداختم. کتونی های سفید رو توی پام کشیدم. دوان دوان به سمت بیرون رفتم.

با صدای خسرو از دویدن دست کشیدم: -نهال خانم. همونطور که پشتم بهش بود، گفتم: بله. -شما گفتی میخوای استراحت کنی

 

قیمت47000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.2 / 5. تعداد رای : 168

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین