آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
 دانلود رمان خسوف pdf از پگاه مرادی نسخه کامل بدون سانسور
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خسوف
  • ژانر
    عاشقانه،پلیسی
  • نویسنده
    پگاه مرادی
  • صفحات
    1870
خلاصه رمان

نفس دختری خاص و عکاس که به خاطر جرم دایی‌اش، با پلیسی.جوان و بسیار جدی برخورد می‌کند. عشقی بینشان به‌وجود می‌آید.که به خاطر گذشته‌ی نفس، رسیدن بهم دشوار می‌شود و...

 دانلود رمان خسوف pdf از پگاه مرادی نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،پلیسی

خلاصه رمان خسوف

نفس دختری خاص و عکاس که به خاطر جرم دایی‌اش، با پلیس جوان و بسیار جدی برخورد می‌کند عشقی بینشان به‌وجود می‌آید که به خاطر گذشته‌ی نفس، رسیدن بهم دشوار می‌شود و…

قسمتی از متن رمان

-پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت برگشتنی یه دختری خوشگلو با محب ت صدای خنده هایشان بلند شد . معین سرش را از پنجره بیرون آورد و رو به دخترانی که پشت وانت نشسته بودند با لحنی داش مشتی خواند : – همسفر ما شده بود همراهمون میوم د به دستو پام افتاده بود این دل بی مروت! بی مروت را چنان کشیده بیان کرد که دختر جوان این بار نتوانست نخندد و خوددار باشد. معین قری به گردنش داد و خواند: -می گفت برو بهش بگو آخه دوستش دارم بی گفت و گو!

مشتی تخمه از توی ظرف برداشت. سرعت وانت بالا بود؛ شالش روی شانه افتاد. با دست موهایش را کنار زد. دخترها با معین هم صدا شدند: -هرچی می خواد بگه بگه. معین رو به دخترها عشوه آمد و دخترا جیغ و سوت کشیدند. معین این بار لبه ی پنجره نشست و با دست روی سقف ضربه می زد و داد رضا را در می آورد و ب -راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم. رضا که در حال رانندگی بود گفت: – بتمرگ! انگار تو کونت فلفل ریختن. نمی تونی دو دِقه خبر مرگت بشینی یه جا؟

صدای داش مشتی معین که این بار انگار قصد داشت حنجره اش را پاره کند خنده روی لب های همه شان نشاند. حتی رضا که ضد حال می زد و از آن ها می خواست ساکت باشند. رعنا هرازگاهی بشکن می زد و داوود سوت می کشید. رضا از توی پنجره سرش را بیرون آورد: -تو بساطتتون چای ندارین؟ بابا سرسام گرفتم با این روانی! داوود خندید و رضا را مخاطب قرار داد: -داش رضا یه سوالی دارم . که خیلی ذهنمو درگیر کرده نوکرتم! تو این همه چای می خوری کجات می ره دقیقا…

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 570

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین