

آرزو هاشم آبادی متولد ۱۳۷۴ ساکن مشهد
مردی از جنس سنگ اما قلبی عاشق که در نبودش، عشقش را از او میگیرند و همین جرقه باعث جنون رهانی میشود...که تر خشک را باهم میسوزاند و پشت پا میزند به حس برادری و خیانت میکند به میثمی که جانش به جان دلبرک رهان بسته است.دختری از جنس من و تو با هزار امید و آرزو ازدواج میکنه؛ اما ناخواسته اسیر هوس برادر شوهر جنون وارش میشه که آینده این دختر معصوم رو به تباهی میکشه....
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
مردی از جنس سنگ اما قلبی عاشق که در نبودش، عشقش را از او میگیرند و همین جرقه باعث جنون رهانی میشود..که تر خشک را باهم میسوزاند و پشت پا میزند به حس برادری و خیانت میکند به میثمی که جانش به جان دلبرک رهان بسته است.دختری از جنس من و تو با هزار امید و آرزو ازدواج میکنه اما ناخواسته اسیر هوس برادر شوهر جنون وارش میشه که آینده این دختر معصوم رو به تباهی میکشه….
ساحل
یه دونه سیب از سبد میوه بر میدارم و گاز میزنم…رو به مونا که درحال شستن میوه ها بود میگم:
_اینقد دلم واست تنگیده بود،که نگوووووو و نپرس!!میخنده و چن قطره آب رو ی صورتم میپاشه :
آره جون خودت…اصلا دلتنگی داره از همه ی وَجناتت میریزه!….
قدمی عقب برمیدارم:
_لیاقت نداری که بهت ابراز محبت کنم دختر خاله جووووون….
اینو میگم و پا به فرار میذارم….امکان خیس شدنم خیلی زیاد و منم روی لباس مهمونی بیش از اندازه حسااااااس
نگام به قامت میثم میوفته که از پله ها پا یین میومد .پسرخاله ای که از رفتار و کردار بین خانواده و فامیل تک بود…
به محض دیدنم لبخند محوی میزنه:
_چطوری فنچول؟؟
لب و لوچه ام آویزون میشه :
_پسر خاااااله….
مگه من بچم که بهم میگی فنچول ،خیر سرم 20 سالمه هاااا…
نزدیکم میشه و دست به جیب مقابلم می ایسته:_مثلا الان تو و مونا ،خیلی بزرگین؟؟؟
_نیستیم؟؟؟
_نه!!
قاطعانه میگه نه،و بدون هیچ حرفی ازم دور میشه
میثم واقعا واسم عزیز بود…
همیشه حرف ها و کاراش رو ی حساب کتاب بود .پسر مهربون و با ادبی که حرفش واسه بزرگ ترا سند بود…
درسته 6سال ازمون بزرگتره اما فهم و شعورش خیلی بیشتره….
درست نقطه مقابله برادر بزرگترش،رُهان……
توی افکارم،غوطه ور بودم که با ضربه دست مونا ،به عقب پرت می شم:
_هیییی روانی،الان نزدیک بود بمیرم هااااا_اووووو همچی میگه ،بمیرم ،انگار مُردن الکیه..
قیمت45000



















