آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان جمعه سی ام اسفند pdf از بهاره حسنی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    جمعه سی ام اسفند
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    بهاره حسنی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    1027
لینک های دانلود

دانلود رمان جمعه سی ام اسفند pdf از بهاره حسنی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه

خلاصه رمان جمعه سی ام اسفند

فرین دختری که مادر و خواهرش را از دست داده و با ازدواج مجدد پدرش به نوعی پدر را هم از دست داده است.

زندگی تنها و پر از خلا فرین با پیشنهاد بهروز نامزد سابق خواهرش وارد فصل تازه ایی از حوادث و اتفاقات می شود…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان خون بس

دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور

قسمتی از رمان

صورتم را رو به باد گرفتم و چشمانم را بستم. به جز روشنایی پشت پلک هایم که به

صورت نقطه های طلایی در امده بود، صدا بود که شنیده می شد و بوی دریا و عطر

گلهای شب بو و چمن. دوست داشتم که گاهی چشمانم را ببندم و از حواس

دیگرم استفاده کنم. گاهی با فرح این کار را می کردیم. زمانهای قبل… به

عنوان یک بازی. هر کسی که می توانست درست حدس بزند که بویی که

بویده یا صدایی که شنیده از چه منبعی است، از شستن ظرفهای ناهار معاف.می شد. حالا دیگر نه ظرف ناهاری بود و نه فرح

تمرکزم را روی صداها گذاشتم. صدای تراکتور اقا کاظم، که با صدای بلند

بلند صحبت کردن بتول خانم قاطی شده بود. طبق معمول از زمین صحبت

.می کردند. تمام عشق این مردم زمین بود و اب

رمان جمعه سی ام اسفند بهاره حسنی

سر جایم بیشتر لم دادم و سرم را باالا گرفتم. باد موهایم را روی صورتم

ریخت و باعث شد که قلقلکم بگیرد. دست بردم و تمام گیسوانم را روی صورتم ریختم. فرح همیشه می گفت

که مثل آل موهایم را در صورتم می ریزم. دقیق تر گوش دادم. صدای خواندن .هم می امد .پگاه زیر اواز زده بود

حاال بوی نان تازه هم، به بوی دریا و چمن و گلهای شب بو

اضافه شده بود. _

این جایی؟

.موهایم را کنار زدم و سیخ نشستم

!اوهوم_

تیرکهای چوبی بالکن، زیر پاها و هیکل درشت بهروز به لرزه افتاد. امد و کنار دستم

.نشست و یک دستش را از ارنج زیر تنه اش ستون کرد

!چه سلطنتی برای خودت علم کردی این جا_

.ریز خندیدم

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 22

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • مینا
    3 بهمن 1404 | 21:37

    عالی بود

  • سما
    10 آبان 1402 | 16:37

    امیدوارم شاهد تراواشات ذهنی ضدخدایی نویسنده نباشم.

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین