آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بازی سرنوشت از صدای بی صدا pdf
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بازی سرنوشت
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    صدای بی صدا
  • صفحات
    1016
خلاصه رمان

بوی لاستیک اذیتم میکرد، اما نه اندازه ی تمام ساعت هایی که با بوی تعفن عرق مسافر بغل دستی ام کنار آمده بودم.


وقتی از مهماندار خواستم به او بگوید در صورت امکان لباسش را عوض کند، راه حلش ادکلن تلخ و تندی بود که با بوی عرقش ترکیب وحشتناکی را ایجاد کرد، این سر درد قرار بود اندازه ی طول پروازم طولانی باشد.


علت برگشتم به ایران را پرسیدند، هیچ وقت اینجا نبودم که حالا برگشته باشم، من آمده بودم، به جایی که اسمش وطن بود اما تا به حال ندیده بودم.

دانلود رمان بازی سرنوشت از صدای بی صدا pdf

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان بازی سرنوشت

بوی لاستیک اذیتم میکرد، اما نه اندازه ی تمام ساعت هایی که با بوی تعفن عرق مسافر بغل دستی ام کنار آمده بودم.

وقتی از مهماندار خواستم به او بگوید در صورت امکان لباسش را عوض کند، راه حلش ادکلن تلخ و تندی بود که با بوی عرقش

ترکیب وحشتناکی را ایجاد کرد، این سر درد قرار بود اندازه ی طول پروازم طولانی باشد.

علت برگشتم به ایران را پرسیدند، هیچ وقت اینجا نبودم که حالا برگشته باشم، من آمده بودم، به جایی که اسمش وطن بود اما تا به حال ندیده بودم.

شالی که به سرم انداخته بودم سر خورد، برای من اهمیتی نداشت اما او تذکر داد و دوباره سوالش را پرسید، خسته بود, به نظر از من هم خسته تر بود.

_برنگشتم، بار اولی هست که اومدم ایران.

یک بار دیگه از بالای عینک نگاه کرد، بخاطر صدایم بود، این واکنش همیشه بود بامن. من شبیه آیدای واقعی نبودم،

نه چشم های او را داشتم و نه رنگ موهایش را اما صدایم …

_دو رگه ای؟

قسمتی از رمان

روی کنده ی بزرگی که وسط درخت ها به صورت افقی روی زمین بود نشست پاهایش گلی شده بود، این مادربزرگش را عصبانی ،میکرد

با دست هایش سفید و لاغرش سعی کردیل را کنار بزند اما نتیجه بدتر شد، هم دستهایش کثیف شد و هم پیراهنش با دیدن پدرش

سریع از روی کندهی درخت بلند شد دست هایش را سمت او گرفت و گفت :بابا تا چشمش به مرد دیگری در یک قدمی پدرش خورد

دست هایش را عقب برد، نگاه که چرخاند پسرکی را هم کنار او ،دید هرکدام با یک قدم فاصله از هم بودند، از او بزرگتر بود، قدش که بلند بود!

دویید به سمت پدرش و خواست پشت سرش قایم شود اما پدرش گفت دست هایش کثیف است فرصتی نداد و

خودش را پشت پای پدرش قایم کرد دوزاده سالش بود اما هنوز ترس دیدن آدم های جدید داشت.

فریدون کیومرث دخترت هرچی بزرگتر میشه خوشگل تر میشه. بیا اینجا بابا جان اسمت رو بهم بگو، من فراموش کردم اسمت رو.

کت پدرش دیگر به اندازه ی کافی گلی شده بود، قدمی به عقب برداشت و دوباره دست هایش را پشت سرش قایم کرد.

کیومرث برگشت و شانه اش را گرفت و جلو کشید قبل ترها کاری نداشت اما کم کم داشت مجبورش میکرد یاد بگیرد

از آدمها نترسد و با آنها صحبت کند. وقتی صدایی از دخترش نشنید فشار کمی به شانه اش داد که

یعنی جواب بدهد.

سلام، آیدا.

پسرک با شنیدن صدایش برگشت و او را نگاه کرد، زیبا بود اما زیادی کم سن و سال بود که بخواهد به او توجه کند اما صدایش فرق داشت

 

قیمت46000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.6 / 5. تعداد رای : 143

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین