آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بر بال باد pdf از فریده نجفی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بر بال باد
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    فریده نجفی
  • صفحات
    300
خلاصه رمان
به سرایوان آمد.خانه دل گرفته و سوت و کور بود.نگاهش در انبوه سبزه و گل و گیاه باغچه ها گم شد.با بی حوصلگی دستها را از هم گشود و نفسی عمیق فرو داد.چه سکوت ملال اوری!در این خانه دراندرشت حتی صدای همسایگان مجاور هم به گوش نمیرسید.روی پله ها نشست و سر را روی زانوان تا شده گذاشت روح پر جنب و جوشش این تنهایی و خاموشی دلگیرانه را تاب نمی آورد.ذهنش…
لینک های دانلود

دانلود رمان بر بال باد pdf از فریده نجفی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان بر بال باد

به سرایوان آمد.خانه دل گرفته و سوت و کور بود.نگاهش در انبوه سبزه و گل و گیاه باغچه ها گم شد.

با بی حوصلگی دستها را از هم گشود و نفسی عمیق فرو داد.چه سکوت ملال اوری!

در این خانه دراندرشت حتی صدای همسایگان مجاور هم به گوش نمیرسید.

روی پله ها نشست و سر را روی زانوان تا شده گذاشت روح پر جنب و جوشش

این تنهایی و خاموشی دلگیرانه را تاب نمی آورد.ذهنش…

قسمتی از رمان

به سر ایوان آمد. خانه دل گرفته و سوت و کور بود نگاهش در انبوه سبزه و گل و گیاه باغچه‌ها گم شد.

با بی‌حوصلگی دست‌ها را از هم گشود و نفسی عمیق فرو داد چه سکوت ملال‌آوری در این

خانه در اندرشت حتی صدای همسایگان مجاور هم به گوش نمی‌رسید. روی پله‌ها نشست و

سر را روی زانوان تا شده گذاشت روح پرجنب و جوشش این تنهایی و خاموشی

دلگیرانه را تاب نمی‌آورد ذهنش در پی یافتن سرگرمی مفرحی به تکاپو افتاد.

هوس دیدن یک فیلم، یک تئاتر، رفتن به یک پارک، بازار صفویه هم بد نیست.

دستی به گیسوان پریشان و بی‌آرایش خود کشید با این ریخت و قیافه نه حمام و سشوار کشیدن حال می‌خواهد

کاش لااقل مامان در خانه بود. همان یکی دو کلمه حرف زدنش هم غنیمت است.

پاها را به نرده‌های ایوان تکیه داد.

_ بگو عمو جان آخر امروز چه وقت برگشتن بود؟ کاش سرسختی نمی‌کردم و

با مامان به فرودگاه می‌رفتم. ولش کن حالا که گذشت. حالا بگو چه کنم؟ راستی یکشنبه هم کارنامه‌ها را می‌دهند.

جرقه‌ای در ذهنش درخشید. از جا جست و به طرف تلفن رفت شتابزده شماره‌ای گرفت

_ الو منزل آقای رفعت؟ سلام من پریماه هستم. مهناز هست؟

ناامیدانه آهی کشید.

_ رفته شمال؟ می‌بخشید که مزاحم شدم نه کاری نداشتم. بعدا تماس می‌گیرم

خداحافظی کرد و دست را روی کلید قطع ارتباط گذاشت ولی گوشی را همچنان در دست داشت.

دوباره شماره‌ای گرفت

_ سلام خانم من پریماه مستوفی هستم. دوست شیرین می‌شود گوشی را به او بدهید؟

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2 / 5. تعداد رای : 217

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین