خلاصه رمان:
راجب یه دختر به اسم نوراست دختری معمولی از خانواده ای معمولی که عاشق و دلباخته ی تک پسر حاج صفی که یکی از معتمدین بازار هست میشه اما هاتف بهش علاقه ای نداره .اما نورا نمی خواد اینو بفهمه. برای همین وقتی حاج صفی ازش خواستگاری می کنه تو روی خانواده اش می مونه و با اگاهی از بی علاقگی هاتف بهش جواب مثبت میده .اما هاتف از اونجایی که علاقه ای به نورا نداره..تمام سعیشو می کنه تانورا ازش جدا بشه...و موفق میشه بعد از این شکست نورا تمام زندگیش رو از دست میده و معتاد و آواره میشه...تا اینکه با ورود مردی به اسم امیر علی ورق زندگیش بر می گرده و..
خلاصه رمان:
نسیم دختری شاد و سرحاله و در عین حال بسیار درسخون تو دانشگاه تهران واسه رشته معماری قبول می شه با وجود مخالفت های مادر و پدرش برای رفتن به دانشگاه اونا رو راضی می کنه اما وقتی به تهران به خونه ی یکی از رفقای قدیمی پدرش میره مسیر زندگیش عوض می شه باعث می شه این دختر شاد عاشق بشه ولی به هر نحوی که بتونه سعی در جنگ با احساسش داره و بهراد شایسته هم متقابلاً این احساس عمیق رو نسبت به نسیم داره ولی یه مشکلی این وسط مقابل بهراد هست که
خلاصه رمان:
درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه...حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس)ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه....حالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟)دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره...
خلاصه رمان:
هرانوش بعد از به هم خوردن نامزدیش و به اجبار بقیه بزرگتر ها مجبور میشه برای زندگی بره خونه ی پسر عمویی که روابط آزادی داره و سال ها از شهرشون بیرون رفته. الان هرانوش رو به چشم مزاحم میبینه…
خلاصه رمان:
هاتف پراز خشم پراز عصیان پراز انتقام به رزا نزدیک میشه و در برابر چشمان متحیر همه رزا رو عقد میکنه.اما رزا که عاشق انترن و پزشک جوان بیمارستانه قسمی میخوره به درازنای ابدیت قسم به عشق جاودانش قسم به عشق تابناک قلبش…
خلاصه رمان:
رها دختر پرورشگاهیه که توی زندگیش سختی های زیادی کشیده و هیچ کسی رو نداره. بر اساس قانون پرورشگاه وقتی به سن قانونی یعنی ۱۸ سالگی میرسه مجبور میشه پرورشگاه رو ترک کنه و چون جایی رو نداره به شمال خونه ی یکی از دوستاش به نام هاله میره اما به خاطر بد رفتاری های شوهر هاله،مجبور به ترک اونجا میشه. توی راه برگشت به تهران ماشینش توی یکی از جنگل های شمال بنزین تموم میکنه و در چنگال پسری مرموز و سیاه پوش که فقط از اون یک جفت چشم مشکی دیده اسیر میشه و تازه بازی شروع میشه! آیا توی این بازی سر به مهر و پر خطر عشقی به وجود میاد...
خلاصه رمان:
دختر و پسری قصد دارند از کشور خارج بشن تا بتونن رویاهای خودشون رو به حقیقت تبدیل کنن. رویاهایی که توی ایران نمیشه به اونها رسید. مخصوصاً رویای دختر داستان! این دو نفر هیچ پولی نداشتن و هرکدوم گذشته ی رمز آلودی داشتند.گذشته ای که باعث شده بود، اون ها با هم زندگی کنند نه مثل همه ی همخونه های رمان های دیگه. این دو بخاطر بی پولی و گذشته شون، و همچنین آینده شون داشتند باهم زندگی می کردند. چون پولی در بساط نداشتن و خیلی زود هم میخواستن از کشور خارج بشن، تصمیم به دزدی میگیرن. چرا دزدی؟ چون ممکن بود سنشون بره بالا و نتونن هیچ وقت به آرزوهاشون برسن؛ با حداقل خودشون این فکرو میکردن نمیخواستن....اما عاشق هم شدن و هر کدوم رفتند یه کشوری و......
خلاصه رمان:
در مورد یک پرستار به اسم مارال که مادر بدکارهای داره و در حضور دو دختر مجرد و جوونش مردهایی زیادی رو وارد خونهش میکنه و غافل از خطر در کمین دخترهاشه. اتفاقات عجیبی میافته و مسیر زندگی دخترها تغییر میکنه و مارال مجبور به انجام کارهای...
خلاصه رمان:
داستان این رمان راجع به دختریه که به تازگی پدرش رو از دست داده.به این خاطر مجبور میشه همراه با نامادریش از زادگاهش دور بشه و به زادگاه نامادریش بره و حالا این نامادری برادری داره بس مغرور و جذاب و…
خلاصه رمان:
الهه دختری از خانواده متوسط و مذهبی دل به پسری مرفه میدهد و حاصل آن ازدواج ناموفق و شکست عشقی الهه با مهران و طلاق میشود. بعد از پنج سال الهه دور از چشم مادر و برادرش برای درمان و جراحی قلب مادرش رحم خود را به شهریار و هانیه برای فرزندآوری اجاره میدهد. بعد از عمل جراحی، مادر و برادر الهه متوجه این قضیه میشوند و الهه را مجبور به سقط جنین میکنند؛ اما الهه از خانه فرار می کند و در راه توسط پسری عیاش دزدیده میشود و به روستایی در چالوس برده میشود. الهه برای نجات خود پنهانی با شهریار تماس میگیرد...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.