آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان باز باران بی ترانه pdf از الهه رضایی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    باز باران بی ترانه
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    الهه رضایی
  • صفحات
    242
لینک های دانلود

دانلود رمان باز باران بی ترانه pdf از الهه رضایی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان باز باران بی ترانه

درباره ی دختری به اسم ترانه هستش که قبلا با یک پسر به اسم رضا عقد کرده اما به دلایلی از هم طلاق میگیرن و

حالا رضا در حال ازدواج با یک دختر دیگه ایه ، ترانه هم به مرور زمان وارد زندگی جدیدی میشه و

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان خون بس

دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور

بخشی از رمان

مضراب ها را با قدرت هرچه تمام تر روی سیم ها می کوبیدم درس بهار دلکش با اون همه لطافت را با خشن ترین

حالت ممکن می زدم تا نشنوم صدای خنده هایی را که از طبقه ی پایین می آمد…!

بار چهارمی بود که مضراب را اشتباه روی سیم سل فرود می آوردم… لعنتی…! مضراب ها را روی سنتور پرت کردم

که یکی از روی سنتور افتاد کالفه دستی به صورتم کشیدم و بلند شدم تا مضراب را بردارم که پایم را دقیقا رویش

گذاشتم و حلقه ی مضراب شکست…همان جا روی زمین نشستم نفسم را کالفه بیرون دادم اولین بار نبود که مضرابم

را می شکستم . از همان جا کمی خودم را کشیدم در کشو را باز کردم و چسب قطره ای را بیرون آوردم. درش را باز

کردم که چسب از سرش بیرون زد و من ماندم و انگشتی شستی که به انگشت اشاره ام چسبید…!

مضراب را روی تخت پرت کردم و چسب را داخل سطل آشغال انداختم.

صدای خنده هایی را می شنیدم… لعنت بهت… لعنت به هردوتون!

بغض حجیم شده ام را قورت دادم و به خودم توپیدم : حق نداری گریه کنی… فهمیدی؟!

کشوی اول را باز کردم استون را در آوردم و بی حوصله استون را روی دو انگشتم خالی کردم …!

رمان باز باران بی ترانه الهه رضایی رایگان

از هم باز شدن انگشتانم انگار راه نفسم را باز کرد به در کمدم تکیه دادم و عمیق نفس کشیدم صدای جیغ و دستی

که شنیدم اشک را تا پشت پلک هایم مهمان کرد…!

در اتاق با شدت هرچه تمام تر باز شد و سر من به سرعت چرخید…

سپیده بود … اوففف…

اخم هایم را در هم کشیدم اما اجازه نداد صدایم بلند شود چون سریع گفت : ترانه… ترانه تو رو خدا پاشو بیا بریم

پایین…

نگاهم رنگ تمسخر گرفت… برم پایین.. آن هم درحالی که او اینجاست…

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3 / 5. تعداد رای : 2

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین