آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خدای شیطنت pdf از نیاز احمدی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خدای شیطنت
  • ژانر
    عاشقانه،طنز،همخونه ای
  • نویسنده
    نیاز احمدی
  • صفحات
    1000
خلاصه رمان
نازنین دختر شیطون و زبون درازی که فکر می کنه با ازدواج کردن می تونه از گیر باباش در بیاد پس با خودش شرط می کنه به اولین کسی که خواستگارش بود جواب بده. اون با پسر دوست مامانش ازدواج می کنه و برنامه داره بعد عروسی در بره اما امین هم همین برنامه رو داره....؟

دانلود رمان خدای شیطنت pdf از نیاز احمدی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،طنز،همخونه ای

خلاصه رمان خدای شیطنت

نازنین دختر شیطون و زبون درازی که فکر می کنه با ازدواج کردن می تونه از گیر باباش در بیاد پس با خودش شرط می کنه

به اولین کسی که خواستگارش بود جواب بده. اون با پسر دوست مامانش ازدواج می کنه و

برنامه داره بعد عروسی در بره اما امین هم همین برنامه رو داره….؟

قسمتی از رمان

نازی در جواب جفتشون ایموجی خنده فرستاده و… تا اومدم ببینم چی نوشته که یک دفعه ساق پام تیر کشیدم

تعادلم از دست دادم. نازی -تا همین جا هم زیادی دیدی مرتیکه!!! بعدم زود گوشی رو برداشت از اتاق بیرون زد.

دختره ای چموش میشینه هر غلطی که میکنیم برای رفیق هاش گزارش میده !! هووف سرم از کاراش داره سوت میکشه …

این دفعه که بگیرمش یک تنبیه درست و حسابی میکنمش که دیگه هر چیزی رو برای هر کسی تعریف نکنه!!!

با یاد اوردی حرفای دوستاش نیشم باز شد.

همون چند دقیقه که داشتم نگاه میکردم، بالا و پایین کلی در مورد حرف زده بودن

نصف شون هم طرف من بودن به نازی میگفتن طلاق نگیره …وای خدا این هنوز از خر شیطون پیاده نشده که من رو ول نکنه!! باصدای جیغ نازی به خودم اومدم سریع از اتاق خارج شدم و…

به سمت حیاط رفتم .با گیجی دور حیاط نگاه کردم که دیدم بله خانوم بخاطر یک مارمولک جیغ زده

..پوکر بهش خیره شدم که با نیش باز به سمتم برگشت. نازی -ترو خدا بیا اینو بکشش!!!

تا اومدم قانعش کنم، حیون نکشیم که لنگ دمپایی کوبیده شد روی مارمولک بیچاره!!

به پشت برگشتم که دیدم نشونه گیری مامان بود.

-مامان الان شما کشتیش؟؟ گناه داشت میگذاشتین من ببرم بندازمش بیرون خب!!

مامان با بی حوصلگی گوشه های روسریش رو گرفت و کشید، درحالی که به سمت راهرو میرفت

که یک راست بره تو آشپزخونه اش گفت: -والا ما تو این خونه جک و جونور رو میکشیم.

چی معنی داره ول شون کنین به امون خدا …بعد اینا اینجا تخم میزارن بعد میرن تو چشم و چالمون!!!

پس بهتره تا جای که میتونیم بکشمشون. تا مامان رفت به سمت نازی برگشتم

تا حداقل اون رو متوجه اینکار بکنم که زودتر از من دهن باز کرد. نازی -اخ اخ سیندلارا ترسیدی؟!!!

 

قیمت47000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 442

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین