آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
معرفی و دانلود رمان شاهان دختر دردانه از افسانه نیک پور
مشخصات رمان
  • نام رمان
    شاهان دختر دردانه
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    افسانه نیک پور
  • صفحات
    617
خلاصه رمان
دختر جوانی به نام شاهان پس از مرگ مادرش در آمریکا، بعد از سالها به ایران برمی گردد به امید یافتن پدربزرگی که در سالهای دور، دختر خود را از خانواده طرد کرده است.در این میان با مرد جوانی آشنا می شود که به ازدواجی پرشور می انجامد ولی در مراسم ازدواج ناگهان دختر دیگری پیدا می شود که ادعا می کند شاهان واقعی است
لینک های دانلود

معرفی و دانلود رمان شاهان دختر دردانه از افسانه نیک پور

لینک مستقیم دریافت رمان برای اندروید و کامپیوتر

خلاصه رمان شاهان دختر دردانه

دختر جوانی به نام شاهان پس از مرگ مادرش در آمریکا، بعد از سالها به ایران برمی گردد به امید یافتن پدربزرگی که در سالهای دور، دختر خود را از خانواده طرد کرده است.در این میان با مرد جوانی آشنا می شود که به ازدواجی پرشور می انجامد ولی در مراسم ازدواج ناگهان دختر دیگری پیدا می شود که ادعا می کند شاهان واقعی است..

قسمتی از رمان

شاهان که هنوز نفسش سر جا نیامده بود با تردید دکمه پایین آورنده شیشه ماشین را کمی فشرد و با لبخندی لرزان به مرد جوان نگاه کرد. خوابت برده بود ؟! نه… آره… فقط یه لحظه! برای همون یه لحظه هم یه عمر جونتو مدیون منی! وقتی مرد جوان خندید شاهان فکر کرد: «آدم خوبیه …  می تونم ازش کمک بخوام، باید ازش کمک بخوام.» -ولی هنوز دودل بود. مرد که حالا یک دستش را روی سقف ماشین گذاشته و دست دیگرش در جیب شلوار جین خاکستری رنگش بود.

با همان لبخند دوستانه ادامه داد: رنگت حسابی پریده… توی ماشین آب خوردن یا خوراکی دیگه ای نداری؟ شاهان بطری آب معدنی نیمه خالی اش را از زیر نقشه راه و از روی صندلی کناری برداشت و گفت: آب داغ دارم! ـ اونو بذار کنار… یه دقیقه صبر کن. و با گفتن این حرف سمت اتومبیل خودش رفت. شاهان به رفتن مرد جوان نگاه می کرد. برای لحظه ای از سرش گذشت همان لحظه پایش را روی پدال گاز بفشارد و هرچه سریع تر از مرد غریبه دور شود، ماشین هنوز روشن بود؛

اما نتوانست. چاره ای نداشت جز این که روی لبخند ناجی اش حساب کند! ماشین را خاموش کرد. مرد غریبه از داخل یخچال کوچک ماشین، بطری آب معدنی دربسته ای بیرون آورد و دوباره به طرف شاهان برگشت. شاهان برای گرفتن بطری آب که بدنه عرق کرده اش عطشش را بیدار کرده بود ناچار شد اندکی بیشتر شیشه بیاور. مرد خندید و نگاهی به جاده ای انداخت که پشت سر گذاشته بودند. صبر کرد شاهان جرعه ای آب نوشید و بعد گفت: مطمئنی راه رو درست رو میری یا گم شدی؟

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3 / 5. تعداد رای : 342

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
فهرست نویسندگان
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین