آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان تکتم 21تهران pdf از فاخته حسینی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    تکتم 21 تهران
  • ژانر
    اجتماعی،درام
  • نویسنده
    فاخته حسینی
  • صفحات
    403
لینک های دانلود

دانلود رمان تکتم 21تهران pdf از فاخته حسینی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: اجتماعی،درام

خلاصه رمان تکتم 21 تهران

_ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی…

هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد.

کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم، انگشتان کوچکم

زنجیر زنگ زده تاب را میچسبد و پاهایم را روی زمین میفشرم. کشان کشان پاهایم را به عقب میبرم،

سنگ ریزه های زیر کتونی هایم خش خش میکند. خوب که عقب میروم به ناگه خود را رها میکنم و تاب میخورم، هی تاب میخورم و…

_ تاب تاب عباسی، خدا جونم چه نازی

تاب تاب عباسی، خدا منو نندازی

اگه منو میندازی، بغلِ…

ناگهان میافتم روی زمین، زانو هایم درد میگیرد. لولای قدیمی تاب قیژقیژ صدا میکند، چرا کسی برای بلند کردنم نمی آید؟

بغض میکنم. انگار که تاب هم خواسته بود مرا از رویایی که برای خود ساخته بودم

به بیرون پرت کند. نه کسی هولم میدهد، نه کسی بغلم می‌کند

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان دلارای

دانلود رمان هبه

قسمتی از رمان

چمدانم را دنبال خود کشیده و شلوغی مثل همیشه عصبی ام

میکند؛ سمت راست سرم تیر میکشد و همهمه ها گیجم کرده است

لبم را به دندان میگیرم و چمدان را با خشونت از سکو پایین

میکشم که یک چرخش میشکند، آه از نهادم بلند میشود. اخم

هایم در هم میرود، زنی خیره خیره نگاهم میکند، شال خاکستری

رنگم را کمی جلوتر میکشم تا روی موهایم را بپوشاند. سعی

میکنم چمدان را بردارم و روی زمین نکشانمش که ناگهان حس

میکنم سنگینی اش چقدر سبک میشود، سر که میچرخانم

شخصی را میبینم که دسته چمدانم را گرفته و سعی دارد آن را از

دستم بگیرد که زیر لب با همان لحن آرام مختص به خود، میگویم

_ ممنونم؛ خودم میتونم.

بی توجه به حرفم آن را از بین انگشتان بی جان و ظریفم بیرون

میکشد. قامت بلندش در قالب شبح سیاهی که برای خود در

ذهنم ساخته بودم، جای میگیرد. حاال آن قامت سیاه رنگ میان

افکارم هم چهره دارد، هم لباس! پیش از آنکه چیزی بگویم،

شخصی صدایم میزند؛ که نگاه خسته ام را سمت خود روانه میکند

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.4 / 5. تعداد رای : 12

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین